اخبار، اطلاعیه ها، مطالب مفید و رویدادهای پژوهشی اخبار، اطلاعیه ها، مطالب مفید و رویدادهای پژوهشی

«بازگشت

۵ کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند

 

۵ کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند

 

قسمت اول: «جنگ و صلح»

من عاشق کتاب‌های سترگم. کتاب‌هایی به وزن آجر. آنقدر سنگین که اگر دست‌تان بگیرید و بیفتید داخل استخر، غرق می‌شوید. می‌دانم که این عشق، عشق سالمی نیست. بیشتر شبیه سندرم استکهلم است. مثل یک گروگان که عاشق گرونگان‌گیرش شده باشد، این کتاب‌ها مدت‌هاست که ذهن من را به تسخیر خودشان درآورده‌اند. یواش یواش دارم چنان فریفته‌ی عشق‌شان می‌شوم که انگار هیچ چیزی را در این دنیا بیشتر از آنها دوست ندارم.


قضیه‌ی کتاب‌های سترگ از این قرار است: همیشه و همه‌جا شگفت‌انگیزند. هیچ ناشر یا ویراستاری که عقلش سر جایش باشد، اجازه نخواهد داد ۱۰۰۰ صفحه اراجیف چاپ شود. شده باشد نویسنده‌اش را مجبور می‌کنند که یا آن هیولا را به دو نیم تقسیم کندو یا...
نه، حتی اگر یک کتاب ۱۰۰۰ صفحه‌ای پس از مرحله‌ی نصف شدن زنده ماند تا بار دیگر نور خورشید را ببیند، همان کتاب هم باید چیز خاصی باشد.

مطالعه کردن یک کتاب، مثل ملاقات با مغز نویسنده‌ی آن اثر است. اگر این نوشته، کتاب کوتاه یا مقاله باشد، این ملاقات هم کوتاه است. وارد مغزش می‌شوید، یک فنجان قهوه نوش جان می‌کنید، راجع به هوا و ورزش صحبت می‌کنید و می‌زنید به چاک.

اما وقتی کتاب بزرگی را دست‌تان بگیرید، دیگر فقط با ذهن نویسنده‌اش سُک‌سُک نمی‌کنید؛ بلکه وارد رابطه‌ی عاشقانه‌ای با آن می‌شوید. با مغز طرف به رختخواب می‌روید، عصرها باهاش به پارک می‌روید و تفریح می‌کنید و شب‌ها تا بوق سگ می‌نشینید و زار زار کنان به تمام ترس‌ها، احساس‌ گناه‌ها و لذت‌ها و سعادت‌هایی که از آن مغز بیرون می‌ریزد گوش می‌کنید. یعنی اسیر شدیدترین قرابت بین دو تا آدمی شده‌اید که هیچ‌وقت همدیگر را ندیده‌اند و هیچ‌وقت هم نخواهند دید.

البته نمی‌گویم که هر کتاب قطوری این بلا را سر شما خواهد آورد، اما خیلی‌هایشان چرا. اگر به اندازه کافی در بحرشان فرو بروید، کاری باهاتان می‌کنند که درک و احساس‌تان از این دنیا دگرگون شود و وقتی سرت را ازشان بکشی بیرون، حس بهتری نسبت به زندگی داشته باشی.

از اولی شروع می‌کنم:


قسمت اول: «جنگ و صلح»
نام اصلی: War and Peace
نویسنده: لئو تولستوی
تعداد صفحات (ترجمه‌ی انگلیسی): ‌۱۲۹۶ صفحه

جنگ و صلح

پیش از اینکه هیچ‌گونه ذهنیتی راجع به جنگ و صلح و اینکه چه چیزی تویش نوشته شده داشته باشم،‌ این کتاب هیبتی افسانه‌ای در ذهن من پیدا کرده بود. قبلا که در مدرسه یا دانشگاه درس می‌خواندم، اگر بچه‌ای پیدا می‌شد که راجع‌ به طولانی و سنگین بودن محتوای کتاب خاصی غُر می‌زد، معلم‌ها اغلب بهش می‌گفتند:‌ «برو کلاهت رو بنداز هوا که جنگ و صلح رو نمی‌خونیم.»

جمله خودش گویا بود: چیزی نزدیک به ۱۳۰۰ صفحه. نوشته شده توسط یک پیرمرد حوصله‌سربر روس در ۱۰۰ سال پیش. دارای ۲۵ تا شخصیت اصلی و داستانی که نوشتنش تقریبا ۱۰ سال طول کشیده است

 

ادامه کتاب اول

قسمت دوم: فرشتگانِ نیکوترِ سرشت ما

قسمت سوم: گودل، اِشر، باخ

قسمت چهارم: ریشه‌های نظم سیاسی + نظم سیاسی و فساد سیاسی

قسمت پنجم: شوخی بی‌پایان

نظر
لینک مطلب :